آخرین اخبار : 

نحوه عزاداری شهرهای مختلف در ماه محرم

عزاداری و ایین و روشهای ان در شهرها و مراسمات مختلف

غرق در اندیشه آنم که زمان میگذرد
غرق در عمر گرانی که چسان میگذرد

یاد ایام فراقی که چنان زود گذشت
آتشی در دلم افکنده و چون دود گذشت …
نمیدانم، از کجا باید شروع کرد، از کدام ایام نوشت…
در هر ایام خاطراتی تلخ و شیرین نهفته است که، در وقت نمیگنجد
زمان میگذرد، و ما را با خود میبرد..
از ایام محرم، خاطرات گذشته بیش از هر چیز برایم تداعی میشود.. دل تنگ میشوم.

تنها چیزی که دل را میفشارد و تنک میکند، انباشته شدن خاطرات و عشق پدر…!
که باید جهت تخلیه دل، حتی خلاصه ای از گفته درون را به رشته تحریر در آوریم تا به آرامش برسیم، گفته های درون در هر موارد اگر تخلیه گردد سبک خواهیم شد…
با توجه به این که بیش از نیم قرن از دامغان دورم، ولی هر سال به عشق امام حسین (ع) و یاد خاطره عزاداری آن زمان که پدرم دقیقا در متن عزاداری قرار داشت، تاسوعا به وطن میروم و بیادش از حسینیه ها و کوچه و پست کوچه خاطرات عبور میکنم…

پدر، میرزا ابراهیم کشاورز، مردی با مقام متمدن و بسیار متدین سرشناس آن زمان بود…
از اول محرم بطور افتخاری، برنامه ریز، تکیه ها، حسینیه ها جهت هم آهنگ بودن روحانیون به منبر مراسم سینه زنی، دسته کشی و نظم و ترتیب عزاداران بودند،
اشعار مذهبی ایشان در هییت ها جهت سینه زنی خوانده میشد، خود ایشان با صدای رسایی که داشتند، از دوم محرم در تکیه محله امام (محله شاه سابق)
که مسئولین آنجآ از رجال سر شناس آن محله بودند، افتخارا برای هییت سینه زنان به فارسی نوحه خوانی میکرد،
و برای زنجیر زنان عربی نوحه میخواند،
شبهای محرم اکثر خانواده ها از سر شب به تکیه های نزدیک منزل رفته، مینشستنند منتظر، دسته های سینه زن و زنجیر بودند… ما هم به عشق مراسم عزاداری و شنیدن صدای پدر با خانواده و فامیل در تکیه دباغان و ابوالفضل، در داخل طاق نما تا پاسی از شب می نشستیم، با ورود کاروان عزاداری
منتظر کاروان تکیه محله امام بودیم، چرا که پدر نوحه خوان خوش صدای آن دسته بود، بدون بلند گو، صدایش در حسینیه طنبن انذار بود، هر شب پیاده تکیه ها را دور میزدند و عزاداری میکردند، روزها صبح هر روز یک حسینیه طوق جامه میشد، روز نهم نوبت تکیه محله امام بود، که جمعییت زیاد و فشرده وجود داشتند…

ابتدا طبق معمول دسته سینه زنی وارد تکیه میشد، سیس طوق را با تشریفات میآوردند، هنگامی که دسته سینه زنی همراه با نوحه خوانی پدر وارد میشد،
یک نفر صندلی را وسط جمعییت آقایان قرار داده پدر همچنان با نوحه خوانی روی صندلی قرار میگرفت، مسئولین تکیه، خلعتی را که شامل یک قواره پارچه مردانه بود با تشریفات آورده باز نموده، در حال نوحه خواندن به روی یک شانه پدر میانداختند… چرا که در راه عزاداری امام حسین، هیج وجهی از کسی قبول نمیکرد…

روحش شاد، یادش گرامی

هر دم از دوری دیدار پدر میسوزم

شمع سوزان شده‌ام تا بسحر میسوزم

شمع بی پرده اگر اشک بدامان ریزد

من ماتم زده با دیده تر میسوزم

که شوم سر بگریبان و گهی رو به خدا

با دلی سوخته از سوز جگر میسوزم

آه جانسور برآمد قفس سینه، من

باز شد در طلبش بار دگر میسوزم

عاشقان طالب دیدار رخ یار شدند

من در اندیشه رخسار پدر میسوزم

پدران عزم سفر کرده دگر بار آ یند

لیک او باز نگردد ز سفر میسوزم

دگر آزرده شدم سوختم از جور فلک

بهر طفلان زدست داده پدر میسوزم
عالیه کشاورز دامغانی
منبع telegram.me/farhikhteganedamghani

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *