آموزش وردپرس
سرخط خبرها
خانه / آرشیو سایت / مقالات مفید نکات ریز مذهبی و اجتماعی

مقالات مفید نکات ریز مذهبی و اجتماعی

مطالب و مقالات مختلف مفید زیادی در خصوص مسایل اجتماعی و مذهبی قرار شده که در داخل سایت قرار بگیرد در ادامه قرار دادن مقاله های خوب و نکات ریز اجتماعی و افتصادی و اجتماعی مطلب زیر از اقای بابایی تقدیم شما …

مقالات مفید نکات ریز مذهبی و اجتماعی

دربارۀ تأثیر پیش‌فرض(آکسیوم) بر فهم انسان از گزاره‌های تاریخی و معرفتی، فراوان سخن گفته‌اند. بر پایۀ این گفت‌وگوها، تاریخ، چیزی نیست که در گذشته‌های دور رخ داده است؛ تاریخ، فهم امروزین ما از رخدادهای دیروز است. معرفت نیز سمت‌وسویی است که ذهن ما به دریافت‌های پراکنده یا سلسله‌وارش از مفاهیم و رویدادها می‌دهد. بنابراین با تغییر ذهنیت‌های پیشینی، معرفت‌های نظری و تاریخی ما نیز کم‌وبیش دگرگون می‌‌شود. این واقعیت تلخ را نخست کانت و سپس گادامر برجسته کردند.

ماجرای غدیر خم، مثال گویایی است برای تأثیر پیش‌فرض‌ها بر فهم ما از رویدادهای تاریخی. اکثر عالمان اهل سنت این قطعۀ تاریخی و سخن پیامبر را در آن روز انکار نکرده‌اند. آری؛ حدیث غدیر در دو کتاب‌ مهم اهل سنت(صحیح بخاری و صحیح مسلم) نیامده است؛

magalat

اما حاکم نیشابوری، مؤلف «المستدرک علی الصحیحین»، حدیث را آورده و نوشته است: «علی شرطی الشیخین.» یعنی طبق مبنای بخاری و مسلم در اسناد و رجال، این حدیث نزد آنان مقبول است. حدیث غدیر در تاریخ طبری هم نیامده است

اما همو در کتاب‌های دیگرش، مانند «طرق حدیث غدیر»، جبران کرده است. به هر روی، حدیث غدیر در میان عالمان اهل سنت، منکر جدی و مهمی ندارد؛ اما چرا هیچ‌یک از آنان دربارۀ این حدیث و مانند آن، سخنی مطابق میل شیعه نگفته ‌است؟ چرا آنچه شیعه از این روایت و مانند آن می‌فهمد، آنان نمی‌فهمند و آنچه آنان می‌فهمند، برای شیعه پذیرفتنی نیست؟ دلیل آن روشن است. همه چیز به پیش‌فرض‌ها و زمینه‌های اعتقادی برمی‌گردد. ادامه مطلب

مقاله های خوب برای خواندن در حوزه های مختلف

 

کسی که حکومت را جزء نبوت نمی‌شمارد و سال یازدهم هجری(سال ارتحال پیامبر) را پایان رسالت و نبوت و تشریع، و آغاز دیانت اجتهادی می‌داند، نمی‌تواند مانند شیعه، از حدیث غدیر و مانند آن، ولایت و امامت(به معنای ادامۀ رسالت منهای وحی و معجزه) بفهمد. در مقابل، مذهبی که نبوت را بدون امامت کامل نمی‌داند و اسلام را بدون حق انحصاری حکومت ناقص می‌شمارد، چگونه از دلالت قطعی یا ظنّی یا ضمنی حدیث غدیر و مانند آن بر امامت و حکومت، چشم بپوشد؟
اما اینکه پیش‌فرض‌ها چگونه پدید می‌آیند و چگونه در اذهان رسوب می‌کنند، بیشتر به زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و تاریخی و برخی واقعیت‌های آشکار برمی‌گردد، تا حقایق علمی و نظری. پیش‌فرض‌ها بیشتر در بخش ناخودآگاه ذهن فردی و جمعی ما گرد هم می‌آیند و تولید مثل می‌کنند.

اقلیم خودمختار پیش‌فرض‌ها، گاهی پارادایم‌هایی تولید و صادر می‌‌کند که هر گونه تغییری در آنها دشوار و زمان‌بر است. پیش‌فرض‌ها بسیار قوی اما نامرئی عمل می‌کنند؛ تا آنجا که گاهی از ما ربات‌هایی بی‌اختیار می‌سازند. ما اسیر ذهنمان می‌شویم و ذهن ما اسیر پیش‌فرض‌ها. شاید کلمۀ «خیال» در کلام مولوی، ناظر به همین پیش‌فرض‌های حاکم بر ذهن انسان باشد:
نیست‌وش باشد خیال اندر روان
تو جهانی بر خیالی بین روان
بر خیالی صلحشان و جنگشان
وز خیالی فخرشان و ننگشان

برای مقابله با پیش‌فرض‌ها و کاستن از دامنۀ تأثیرشان، دست‌کم دو راه وجود دارد:
1. ارتباطات گسترده و پیوسته با دیگران و دیگراندیشان و جهانیان. ارتباطات جهانی و فرامنطقه‌ای و زندگی در جامعۀ چندصدایی، بخش‌هایی از ناخودآگاه ما را به خودآگاه تبدیل می‌کند. پیش‌فرض‌ها تا به منطقۀ خودآگاه انسان وارد نشوند، تغییر نمی‌کنند و ورود آنها به جهان خودآگاه، از راه ارتباطات و آشنایی با جهان‌های دیگر است.

هر چه این راه فراخ‌تر و روان‌تر و بی‌هزینه‌تر باشد، امکان تغییر پارادایم‌های ذهنی ما بیشتر است.
2. اعتراف و آگاهی به اسارت در دست ناخودآگاه قوی و فرمان‌روا. فهم‌ها گروگان پیش‌فرض‌ها است. امکان ندارد کسی بتواند با چشم خود جهان را ببیند. هر کس عینکی بر چشم دارد و از پشت آن می‌نگرد.
پیش چشمت داشتی شیشه‌ی کبود
زان سبب عالم کبودت می‌نمود
گر نه کوری این کبودی دان ز خویش
خویش را بد گو، مگو کس را تو بیش
آنچه از عهدۀ ما برمی‌آید، آگاهی به عینکی‌بودن و اعتراف به آن است. این آگاهی و اعتراف، چندین پیامد مهم و مبارک دارد:
1. به آنچه می‌دانیم و می‌بینیم، چندان تعصب نمی‌ورزیم.
2. حقیقت را بزرگ‌تر و گریزپاتر و ارجمندتر از آن می‌دانیم که در دست‌های کوچک و آلودۀ ما بگنجد. به قول پوپر، حقیقت همچون سوزن در انبار کاه است، نه همچون برج ایفل در پاریس.
3. مهربانی با جهان و مدارا و گفت‌وگو با دیگران را «دیاثت» نمی‌خوانیم.
4. از یقین‌ها می‌گریزیم و دریچه‌های گوش و چشم و دلمان را پیوسته باز نگه می‌داریم.
5. بر خود و باورمندی‌‌های خود سخت می‌گیریم، اما باورمندی‌های دیگران را برمی‌تابیم و در حذف آنان نمی‌کوشیم؛ بلکه جامعۀ چندصدایی را بیشتر دوست داریم.
6. بیش از آنکه بگوییم و بنویسیم، می‌‌شنویم و می‌خوانیم و می‌اندیشیم.
7. شجاعت را نه در ماندن و دل بستن که در رفتن و دل کندن می‌بینیم. …. رضا بابایی @rezababaei43

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

زناشویی