آخرین اخبار : 

محرم و عزاداری سالهای دور گذشته قدیمی

اون روزا محرم رنگ و بویی خاص داشت. مثل گلاب و نقلی که از بالای طاق نما و پشت بام کاه گلی تکیه روی طوق ها و سر و صورتمون می ریخت تا مدت ها بوی گلابش از لباسمون نمی رفت.

محرم در سالهای گذشته قدیمی

نام امام حسین(ع) را با رنگ پشت شیشه ماشین کلیشه نمی کردند. نام سیدالشهداء گوهراست. سیم و زر است که در نهانخانه دل می بایست حک کرد تا روز قیامت.
اون روزا زنجیرهامون پر تر بود و شور و شوقمون بیشتر… صدای طبل و شیپورمان رساتر… مثل شیپور برنجی مرحوم مشهدی عباس که نفسش حق بود… همون پیرمرد عاشق امام حسین (ع) که پیشقراول هیات های سینه زنی و زنجیرزنی بود که فقط مرگ تونست شیپورشو از لبش برداره.
یادش بخی راجاق گلی با بوی هیزم و دیگ های مسی… بشقاب های مسی.. سفره های پارچه ای با نقوش اسلیمی و بته جقه… نان خانگی و همه آنچه را که تو می دانی و من نمی دانم…

مرگ فرش دست بافت و نمد و جاجیم و گلیم… تولد موکت و فرش های ماشینی… مرگ سفره قلمکار و تولد سفره پلاستیکی پوست پیازی یکبار مصرف با نقوش گل و بلبل که در همه خانه ها و حسینیه ها و تکایا پهن شد… لیوان های یکبار مصرف، قاشق و چنگال یکبار مصرف، پیاله یکبار مصرف…

ما مسخ پلاستیک شده ایم که به ظاهر سبک می نماید، اما سنگین است سنگین تر از علمی که بر دوش می کشیم… سنگین است که قامت خیلی را می شکند… سنگین است که هزاران سال می ماند و تو نمانده ای… سنگین است که محرم هر سال می آید و می رود اما او همچنان می ماند.
من نگرانم… نگران آن روزی که پلاستیک بیش از پیش ما را در بربگیرد….

نگرانم که مبادا علم هایمان، طوق هایمان، طبل و شیپورهایمان، زنجیرهایمان، نخل هایمان و همه آنچه را که تو می دانی و من نمی دانم پلاستیکی شود….
علی اصغر خطیب زاده.  telegram.me/farhikhteganedamghani

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *