آخرین اخبار : 

داستانی از خاطرات تلخ فراموش نشدنی

در زندگی ما اتفاقات و داستان ها و خاطراتی به وقوع می پیوندد که ان خاطرات فراموش نشدنی هستند و از یاد نمی برند برخی از انها بخاطر زیبایی برخی بخاطر شدت سیاه بودن و ناراحتی یا برخی دیگر نیز بخاطر خاص بودن انها

یک داستان خاطره ماننده تلخ فراموش نشدنی

برگرفته از کانال تلگرامی پیک داستان را که از داستان های ادامه دار هست را بخوانید

این یک سرگذشت تلخ است که درزندگی من رقم خورد وآثارمخربش هنوز هم روح مرا آزارمیدهد.
من، همسرم و دو فرزندپسرم درکرج زندگی میکنیم.شبی ازشبهای تابستان سال 88 بودکه زنگ تلفن بصدا درآمدگوشی رو برداشتم آنسوی خط دخترعموی همسرم بودکه در یکی ازاستانهای غرب کشور زندگی میکردند سلام کردو بعداز احوالپرسی گوشی روبه همسرم دادم و مشغول صحبت شدندپس از خداحافظی همسرم گفت که دخترعموباتفاق همسر و فرزندشان فرداشب خونه ما هستن.

ادامه داستانی از خاطرات سیاه 

فرداشب آنها آمدند و پس از احوالپرسی های متداول وصرف شام به ما گفتند که امشب میهمان شماهستیم و فردا عصر بلیط داریم وعازم اندونزی هستیم.
پرسیدم اندونزی چرا وبعد مفصل توضیح دادن که هدف نهایی آنهارسیدن به استرالیاست و مقداری هم درمورد نحوه رسیدن توضیح دادن که پس از رسیدن به جاکارتا شخصی مطمئن اونجا حضور داره که بادریافت مبلغ 6میلیون تومان به ازای هرنفرازطریق دریا وبا یک کشتی مدرن ماروبه استرالیا میرسونه وپس ازرسیدن تقاضای پناهندگی میدیم وحدودا یک پروسه دوماهه طی میشه و بعنوان شهرونداسترالیا مشغول زندگی میشیم.
وضعیت کسب وکار منم که تعریفی نداشت فشارمالی ازیکطرف و رویای یک زندگی با آرامش وامنیت شغلی از طرف دیگر بدجور منو وسوسه کرد.
فردای آنروزآنها رفتندو دوشب پس از آن تلفنی باماصحبت کردندکه رسیدیم و منتظر هستیم شخصی بنام ابومحمد که عراقیست وتلفنی باماهماهنگ شده که به محل اسکان مابیاید و پولهارو بهش بدیم و اون هم برنامه رفتن رو اعلام کنه.
اوضاع مالی نه چندان مناسب،نبودامنیت شغلی ومالی وافق تاریکی که هرلحظه افکارم رو مشوش میکرد منو مصمم کرد که زودتر به اونها برسم وهمسفرشون بشم(بدون ذره ای تخصص و علاقه و صرفا جهت درآمدنه چندان مناسب درآژانس املاک مشغول کاربودم)بالاخره تصمیمم رو گرفتم وپس از کلی حرف زدن همسرم روقانع کردم که ما هم باید از این فرصت استفاده کنیم.

khatere talkg
فردای آنروزبه مسافران ساکن درجاکارتا زنگ زدم و تاریخ دقیق حرکتشون رو پرسیدم و آنها هم درجواب گفتند که فعلا کشتی تکمیل نشده وحدودا دوهفته ای طول میکشه که مسافران کشتی از راه برسندو حرکت کنیم.
همان لحظه با موجر آپارتمانی که درآن سکونت داشتم تماس گرفتم و ماجرا رو براش تعریف کردم وعاجزانه تقاضای عودت 20میلیون مبلغ رهن رو مطرح کردم وایشان که فردی بسیارمتشخص و انسان بود قول مساعد دادکه ظرف یکهفته20میلیون تومن رو برام تهیه کنه.
من هم خوشحال وشاداب موضوع رو با همسرم درمیان گذاشتم و از همانروز لوازم و وسایل خونه رو به حراج گذاشتیم.ظرف یکهفته ریز ودرشت رو فروختیم و همزمان موجرشرافتمند ما هم به قولش عمل کرد و حتی بدون این که خونه روبازدید کنه وتحویل بگیره مبلغ رو بحسابم واریز کرد و گفت کلید رو به فلان املاکی بده.
ومن هم طبق خواسته او عمل کردم و صبح آنروز به دفترفروش شرکت هواپیمایی مراجعه کردم و 4بلیط به مقصد جاکارتا تهیه کردم.
ادامه دارد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *