آخرین اخبار : 

خاطره های تلخ که برای هر کسی پیش می آید

در زندگی خاطره های تلخ و ناگواری برای هر کسی ممکن هست به وقوع بپیوندد و پیش امدن انها باعث ناراحتی افراد شده و ممکن هست که سالها نتواند با ان کنار بیاید داستانی زیبا در این خصوص را که در پست قبلی قسمت اول ان را در سایت قرار دادیم قسمت دوم ان را هم اکنون از سایت دنبال کنید

خاطره های تلخ که برای هر کسی پیش می آید

تاریخ پرواز ما حدودا یکی از روزهای پایانی مرداد88بودخلاصه با شوروشوق وهیجان وصف ناپذیری ریزه کاریهای انجام نشده رو درطول این چندروز مانده تاتاریخ پرواز انجام دادم وهمزمان باچند فامیلی که در دور ونزدیک زندگی میکردند خداحافظی میکردیم

کی آنقدر تعریف میکردکه احساس میکردم ما مسافران خوشبخت بهشت روی کره زمین هستیم ودیگری چنان مارو مایوس میکرد که همزمان فکرمیکردم با اراده خوددرحال ترک یک زندگی آرام و رفتن به جهنم هستیم و افسردگی مارو نابود خواهد کرد.
بالاخره شب موعودفرارسیدو درمیان آه و گریه چندفامیل مختصری که داشتیم عازم فرودگاه امام شدیم.
پرواز ساعت 2شب بودو ما پس از انجام تشریفات فرودگاهی سواربرهواپیماشدیم و پس از یک وقفه چندساعته ترانزیتی از فرودگاه دبی مستقیم به جاکارتا پرواز کردیم و پس از حدود9 الی 10 ساعت پرواز ساعت 7شب بوقت اندونزی به فرودگاه جاکارتا رسیدیم

ادامه داستانی در باره خاطرات تلخ

در فرودگاه طبق توصیه دوستان یک سیمکارت خریدم و یک ماشین به مقصدشهرک کامایوران گرفتیم وتلفنی با دوستان هماهنگی کردیم و آنها منتظر ما جایی رو اعلام کردند ورودی یک شهرک مثل اکباتان بودو نیمساعت بعد مابه کامایوران رسیدیم و دوستان رو اونجا دیدیم.کامایوران یک شهرک بزرگ آپارتمانی بامجموعه آپارتمانهای بزرگ و حدود35و40طبقه بودشهرکی بزرگ که دوستان ما یک واحدمبله اجاره کرده بودندباتمام امکانات.
پس از روبوسی و حال واحوالهای معمول چندین چمدان که حاوی حدود یکصد عدد نان لواش وتعدادبسیارزیادی کنسرو وغذاهای آماده مصرف و قند و سایر خوراکیهایی که در اندونزی یافت نمیشد رو بیرون آوردیم که البته تهیه این غذاها وخوراکیها ونان فراوان به توصیه و تاکید فراوان آنها توسط ما تهیه شده بود.چون در اندونزی چیزی شبیه نان تافتون یا لواش وغذاهای متداول ما بهیچ وجه یافت نمیشودو طعم اکثر نانهای باگت آنها هم تقریبا شیرین است و با ذائقه ما همخوانی ندارد.
آن شب شام را خوردیم و صبح آنروز در خیابانهای اطراف گشتی زدیم و خودمون رو مشغول کردیم تا شب فرارسیدوطبق صحبتهای تلفنی که همسفران ما از قبل با ابومحمد(فردی که قراربودمارو سوار برکشتی به سمت جزیره کریسمس استرالیا هدkhateratایت کند)کرده بودند.ایشان به محل سکونت ما اومدن و 24هزار دلار از ما دریافت کرد و گفت باید منتظر بمونید وظرف یکی دوروز آینده شمارو راهی خواهم کرد از همسفران پرسیدم که ما اینهمه پول رو بدون دریافت هیچ تضمین وسند محکمی به ایشون دادیم والبته شماهم مثل ما این مبالغ رو پرداخت کرده اید

آیا تضمینی وجود داره که ایشان کلاهبردار نباشه و همسفران ما که اتفاقا چندنفر دیگر از دوستان قدیمی من هم به آنها اضافه شده بود همگی فقط اعتماد اجباری رو مطرح کردند و البته دوستانی رو که از قبل بااین شخص به استرالیا رفته بودند رو ملاک اعتماد قرار دادند البته ظاهر این شخص ونحوه برخورد او تقریبا این اعتمادرو هم تاحدودی در دل من بوجودآورد.
فردای آنروز به گشت وگذار در داخل کلانشهر جاکارتا ادامه دادیم و همزمان منتظر صدای زنگ ابومحمد بودیم که تاکید کرده بودهرلحظه ممکن است زنگ بزند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *